Wednesday, March 13, 2013

خطاب به جناب محسن ناموس! شما محبت کنید و نان بازویتان را بخورید

در خبرها آمده است که محسن رضایی ( ملقب به محسن ناموس ) در آخرین اظهار فضل ( شما بخوانید اظهار عبودیت ) انتخاباتی اش گفته است که میر حسین موسوی و مهدی کروبی "عمله آمریکا" هستند . بعنوان یک ایرانی که نه به این آقایان رأی داده ام و نه هرگز حاضر خواهم شد رأی بدهم، به جناب ایشان عرض می کنم که بجای این شکر خوری ها بهتر است نان بازویشان را بخورند اگر چه شنیده ام کسی که به نان بیغیرتی و بی ناموسی عادت کرد دیگر نان قوت بازو از گلویش پایین نمی رود! همین و بس

Sunday, February 3, 2013

اگر شما جای وزیر برکنار شده بودید، عقلانی ترین کاری که می کردید چه بود ؟ فرار نبود !؟

بالاخره یکی دیگر از وزرای دولت امام زمان نیز امروز برکنار شد . در این میانه بازار پر هیاهو که بقول قدیمی ها سگ صاحبش را نمی شناسد، می خواهم بدانم صرف نظر از دعواهای جناحی موجود و اینکه در این میان حق با کیست، اگر شما جای این فرد بودید در شرائط حاضر و با توجه به اینکه آفتاب دولت احمدی نژاد رو به افول است و او بنا دارد همزمان با خود آفتاب بقیه را هم از وسط آسمان به پایین بکشاند، همچنین با توجه به اینکه همه بهتر از خود جناب وزیر برکنار شده می دانند که ایشان در این میان فقط و فقط نقش گوسفند قربانی را ایفا کردند و بودن و ماندن مرتضوی نه در اختیار ایشان بود و نه در حوزه مسئولیتشان، بهترین و عقلانی ترین کاری که می کردید چه بود؟ آیا فرار را بر قرار ترجیح دادن نبود؟ آیا نباید منتظر خبر قریب الوقوع فرار شیخ الاسلامی به خارج از کشور ( هر جهنم دره ای که راهش بدهند ) بود ؟ پیشنهاد می کنم کسانی که دسترسی به منابع خبری دارند در روزهای آتی گوشه چشمی به ایشان داشته باشند تا مبادا خدای ناکرده بعدن سورپرایز شوند

Thursday, January 31, 2013

انتخابات آزاد که همواره کابوس خامنه ای بوده و هست اتفاقاً همان چیزی است که دوای واقعی درد این مملکت است !

انتخابات آزاد - آن هم با تعریف استاندارد و بین المللی آن - اصول و ضوابط خود را دارد . این آزادی در واقع ناظر به هر سه مرحله قبل، هنگام و بعد از انتخابات می شود چه برای رأی دهندگان و چه برای کاندیداها . لابد در هر کشوری هم کاملاً واضح و مبرهن است که چارچوب و ضوابط برگزاری انتخابات نیز در قالب قانون اساسی و قانون انتخابات مشخص می شود که بالمآل به تأیید مردم همان کشور نیز رسیده است و اگر نقصی در آن مشاهده شود و لازم آید که بنا به تغییر احوالات زمانه یا تغییرات جمعیتی موجب بازنگری قرار گیرد ، توسط نمایندگان قانونی مردم اصلاح و با تأیید می رسد. الغرض، آنچه تاکنون در کشور ما به اسم انتخابات برگزار شده است بیش از یک کاریکاتور موهن از انتخابات نبوده است چرا که هم در زمینه کاندیداتوری و هم در اجرای انتخابات و هم در اعلام نتایج همواره دخل و تصرف شده و نهایتاً مکنونات قلبی و امیال سیاسی جمع قلیلی از حاکمان که در اصل همان کسانی هستند که از انتخابات آزاد بیش از هر چیز دیگر هراس دارند، در آن اعمال شده است . مردم عادی کوچه و خیابان نیز که کمترین آگاهی از مقوله حق شهروندی ندارند و بیشتر به دنبال معیشت هستند و در این راه بسیار اتفاق افتاده است که بدون آنکه بدانند چه می کنند می روند و به کسی رأی می دهند تا مهری بر شناسنامه شان نقش بندد که خود این مقوله نیز در جای خود باید حتمن تحت بررسی و تحلیل جامعه شناختی قرار گیرد و رفتار شناسان اجتماعی دلایل متعدد این نقیصه و درد اجتماعی را مشخص وکرده و به اطلاع عموم برسانند . در این میان گاهی هم که همین مردم بنا به اجبار زمانه مجبور شده اند برای دهن کجی به رهبری نظام هم که شده بروند و به کسی رأی بدهند و او را به مقامی برسانند، آن فرد یا بسیار بی بته از آب در می آید یا محدودیت های قانونی آنچنان دست و پای او را می بندند که از نفس کشیدن هم باز می ماند. حال اگر واقعاً روزی فرا رسد که یک انتخابات آزاد به معنای واقعی کلمه و منطبق بر استانداردهای جهانی و قطعنامه حقوق بشر در این کشور استبداد زده برگزار گردد و فرصت ها به تناسب و عادلانه در اختیار همه قرار گیرد که بر طبل تبلیغات بکوبند و روش و منش سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی و ... خود را به اطلاع همگان برسانند و دیگران را نقد کنند و اجازه نقد هم به دیگران بدهند، چه باک که همگان بیایند و پوست خود را بکنند و در مقابل مردم، برهنه بایستند و خود را عرضه کنند ؟ چرا باید وحشت داشته باشیم از این که این گروه سیاسی یا آن تشکل مذهبی یا انجمن صنفی یا ... آنهم با تابلوی مشخص و با ارائه اساسنامه و مانیفست انتخاباتی در انتخابات شرکت کنند و نماینده و کاندیدا معرفی کنند و سعی در جلب رأی مردم دشاته باشند ؟ مگر دموکراسی همین نیست ؟ مگر آزادی بیان به همین معنا نیست ؟ مجاهد بیاید، چپی بیاید، مذهبی بیاید، سلطنت طلب و مشروطه خواه بیاید، طرفدار حکومت اسلامی و هر کسی که به حق مردم و انتخاب شان پایبند است هم بیاید و بدون هراس از داغ و درفش به تبلیغ خود بپردازد و تبعیضی هم در کار نباشد تا این مردم بتوانند بدقت همه را زیر نظر گرفته و نهایتاً بهترین را که فکر می کنند می توانند زمام امور کشورشان را به او بدهند انتخاب کنند و مملکت به حالت عادی خود برگزدد و اراده مردم در قالب حکومت شکل پیدا کند. مگر نه اینکه صاحبان اصلی مملکت همین مردم هستند ؟ اینجاست که کسی با مشخصات ولی فقیه مطلق العنان مسئولیت ناپذیر سر و کله اش پیدا می شود می فهمد که انتخابات آزاد همواره با دیکتاتوری در جنگ بوده و حضور آن را حتا در قالب یک گفتمان سیاسی نیز بر نمیتابد. او بیش از هر کس دیگر می داند که حکم انتخابات آزاد و ولایت مطلقه فقیه همان حکم جن و بسم الله است

Monday, March 19, 2012

احمدی نژاد در پیام نوروزی : همه به دنبال بهترین حال اند !

باز هم احمدی نژاد درت پراکنی کرد ! او در پیام نوروزی در تفسیر دعای عربی " حول حالنا احسن الحال " گفت : همه به دنبال بهترین حال اند ! با خود می اندیشم که این جمله نه بمعنای واقعی و اصلی آن بلکه به معنای طنزش ، آنهم از زبان مسخره ترین انسان حاضر در ایران بسیار به واقعیت نزدیک تر است ! واقعاً در اطراف ایشان همه به دنبال بهترین حال هستند ... لابد این وسط هم گور بابای مردم و کشور

Sunday, March 11, 2012

شرکت در چهارشنبه سوری یعنی مشت محکم بر دهان بعضی ها ! یعنی همان عدم ولایت پذیری !

حال که در آستانه چهارشنبه سوری قرار داریم و صدای همه مزدوران ولایت بر علیه شرکت کنندگان در این مراسم ملی درآمده است باید همگان به این باور عمومی برسند که شرکت در مراسم چهارشنبه سوری بمعنای "عدم ولایت پذیری" است . بمعنای زدن مشت محکمی بر دهان یاوه گویانی از جمله مراجع تقلید و مزدوران پلیس و بویژه شخص خامنه ای است . هر کس می خواهد یک بار دیگر عدم ولایت پذیری اش را به خودش ثابت کند بهتر است به هر شکل ممکن در چهارشنبه سوری شرکت کند

Monday, March 5, 2012

آقای خاتمی ! چیزی که شما به آن رأی دادید مدتهاست در نظر مردم ایران مرده است

می گویند که آقای خاتمی به "جمهوری اسلامی"رأی داده است ! اگر چه این مدعا قابل اثبات نیست اما می خواهم آن را باور کنم ... می خواهم باور کنم که آقای خاتمی واقعاً به جمهوری اسلامی رأی داده است ... می خواهم باور کنم که آقای خاتمی هنوز هم بر سر نعش خر مرده ای نشسته و گریه می کند و در خیال از امامزاده امید بهبودی دارد ... جمهوری اسلامی که به تعبیر بسیارانی از مؤسسین اصلی آن دیگر نه جمهوری است و نه اسلامی ! پدیده ناقص الخلقه ای که خمینی به مدد خیانت روشنفکران و با زرنگی هر چه تمامتر به مردم ایران قالب کرد و هنوز که هننوز است مردم دارند چوب ندانم کاری ای را می خوردند که در دوازدهم فروردین 58 انجام دادند . آری ! ظهور و بروز پدیده خاتمی آخرین شانسی بود که می توانست این موجود عجیب الخلقه را درمان و آن را به هیبت و هیئت آدمیان درآورد و به شهادت خود همین جناب خاتمی نشد که نشد ... حاصل سی و سه سال جمهوری اسلامی شده است یک مملکت ویران با مردمانی که دست آخر از روی ترس و گرفتاری و نگرانی معیشت نداشته به پای صندوق رأی می روند ! جمهوری اسلامی پس از سی و سه سال هنوز هم بچه مدرسه ای ها را و پدر و مادران شان را مجبور به شرکت در انتخابات می کند تا شخصیت شان را پایمال کند ! جمهوری اسلامی هنوز هیچ دوستی و هیچ محل اعرابی در جهان ندارد و این ممکن نیست مگر بدلیل نداشتن حداقل پشتوانه مردمی ... پشتوانه مردمی بمعنای شرکت مشتی بسیجی بیسواد و نظامی مجبور و دزد مال و اموال مردم و کارمند گرفتار معیشت و پیرمردان و پیرزنان از مه جا بیخبر و سر در گریبان عافیت فرو برده نیست ! این را هر کسی نداند شما خوب می دانید که آن چیزی که شما ادعا می کنید که بر روی برگه رأی تان نوشته اید متاعی است که سالهاست از رونق و رواج افتاد ه و دیگر هیچ مشتری ندارد مگر آنانکه در کهف خوابیده بوده اند و ناگاه بیدار شده اند . ایکاش حداقل به جمهوری  انسانی رأی می دادید تا حداقل کسانی که یا به اسلام باور ندارند و یا اگر روزی هم داشته اند دیگر ندارند با شما همدردی می کردند . آقای خاتمی ! عذر بدتر از گناه آوردید ! خاتمی جان ! جمهوری اسلامی مرده است ! سالهاست مرده است ! رأی تان را حرام چیز بهتری کنید

Thursday, March 1, 2012

واقعیت تلخ سایت بالاترین ! بخوانید لطفاً

من نمی دانم این جمله که " بالاترین را می توان بعنوان نمونه ای از جامعه ایران تلقی کرد " دقیق است یا نه اما به هر حال، جریانی بسیار تلخ و تا حدودی زشت در درون این سایت و در میان هواداران و اعضاء آن برقرار است . کافی است نگاهی به صفحه لینک ها بیندازید : بسیار اتفاق می افتد که لینک هایی را می بینید که یا مزین به علامت معروف " 18 + " هستند و یا تیتر لینک حاوی کلمه ای دارای بار جنسی یا اخلاقی است . به تعداد کلیک ها نگاهی بیندازید ، زیاد است نه ؟ معنایش چیست ؟ مگر غیر از این است که به تعداد کلیک ها افراد ( اعم از عضو و غیر عضو ) به محتویات درون لینک مراجعه کرده اند ؟ آیا تناسبی میان تعداد امتیازات لینک مورد نظر و تعداد کلیک های آن می بینید ؟ معمولاً خیر ! دلیل آن هم دقیقاً این است که افراد دوست دارند به درون این لینک ها سرک بکشند بدون آنکه اثری از خود بجا گذارند . از طرف دیگر بگردید و داغترین موضوع سیاسی یا اجتماعی روز را پیدا کنید : به تعداد کلیک ها نگاه کنید و با تعداد امتیازها مقایسه کنید . نتیجه !؟ بله ! افراد بدون آنکه حتا به درون لینک بروند به آن امتیاز می دهند ! به همین سادگی ... حال قضاوت کنید : زشت ترکدام است ؟ اینکه افراد "جرأت و شهامت" نداشته باشند نامشان را زیر چیزی که دیده اند و از محتویاتش استفاده کرده اند بگذارند یا اینکه بسادگی نامشان را زیر لینکی بگذارند که حتا از محتویاتش کوچکترین خبری هم ندارند ؟ این اتفاق در حالی می افتد که - به هزار و یک دلیل عقلی و انسانی و اخلاقی و ... - نه بودن نام افراد ذیل لینک مربوط به فلان مقاله آموزشی جنسی یا فیلم ... زشت است نه خواندن فلان مقاله سیاسی یا اجتماعی که به هر حال می تواند به سرنوشت ما ایرانی ها مربوط باشد ! به تعبیری ساده تر : ما جماعت ایرانی هرگز آنی نیستیم که نشان می دهیم . برای مسائل مهم زندگی مان تره هم خرد نمی کنیم اما می میریم اگر سر از مسائل سکسی و فیلم های مسخره بازی و ... در نیاوریم . اینها را که گفتم درد دلی بود با دوستان تا ذره ای بیندیشیم . براستی تا کی می توانیم اینگونه ادامه دهیم ؟ این فرهنگ دورویی و "دروغ به خود" را تا کی می توانیم در وجودمان تحمل کنیم ؟ براستی چگونه است که حاکمیت جمهوری اسلامی سی وسه سال است بر ما حکومت می کند و ما همیشه با آن مخالف بوده ایم در حالی که همواره او قویتر گشته و ما زبون تر !؟ تلخی کلامم را به حقانیت آن ببخشید دوستان ... پاینده باشید

روز خانواده ، روز "در کنار خانواده ماندن" و "بیرون نرفتن" بر همه ایرانی های عزیز گرامی باد !

در اکثر کشورهای دنیا یک روز به نام "روز خانواده" وجود دارد که اتفاقاً تعطیل هم هست . بیایید فرض کنیم که امروز در ایران هم روز خانواده است و به همین مناسبت در کنار خانواده بمانیم و خوش بگذرانیم

Wednesday, February 29, 2012

شناسنامه ام گم شده ، اس ام اس داده که تا شنبه هم پیدا نمی شه ! مملکته داریم ؟

برگرفته از یک اس ام اس بامزه

فراموش نکنید! این کاندیداها همان کسانی هستند که فردا می خواهند در مجلس فریاد "مرگ بر موسوی" سر بدهند

همه بی کفایتی ها و مزدور بازی ها و بی شرافتی هایی که باصطلاح نمایندگان مجلس شورای اسلامی تاکنون از خود نشان داده اند به یک طرف، داستان شعار دادن در صحن مجلس که "مرگ بر موسوی و کروبی و خاتمی" به یک طرف ! هرگز نمی توانم به خودم بقبولانم که باز هم کسی به نام من و با رأی من به مجلس برود که فردا از این اراذل و اوباش گیری راه بیندازد

Tuesday, February 28, 2012

وزیر ارشاد : چون مجوز فیلم را ما صادر می کنیم پس جایزه اسکار حق ماست

وزیر ارشاد نظام ولایت فقیه که در وقاحت و پررویی چیزی ار رهبر و رئیس جمهور و سایر مزدوران رژیم کم ندارد ، ادعا کرده است که موفقیت فیلم جدایی نادر از سیمین روندی بوده است که از صدور مجوز در وزارت ارشاد شروع شده است . احتمالاً منظور ایشان که از گند پراکنی های مسئولین سینمایی تحت امرشان بی خبرند، این بوده  است که لابد چون مجوز فیلم را وزارت ارشاد صادر کرده است پس مستحق اصلی جایزه اسکار ایشان هستند . مطمئناً هم ایشان قصد دارند جایزه را به رهبرشان تقدیم کنند و بمانند یک سگ وفادار خود را نشان دهند

Monday, February 27, 2012

آقای خامنه ای ! به این پرسش ساده پاسخ دهید

چرا همه دنیا و از آن مهمتر همه ایرانی ها حرفهای اصغر فرهادی را که حتا یک رأی مردم را نیز نگرفته است، جدی می گیرند اما هیچ کس سخنان کسی را که ادعا می کنید 63 درصد مردم به او رأی داده اند جدی نمی گیرد ؟

Saturday, February 25, 2012

مگر در افغانستان قرآن نسوزانده اند! پس چرا هیچکس در جمهوری اسلامی عین خیالش هم نیست ؟

چند روز است که یک خبر مانند صاعقه و زلزله افغانستان را گرفتار کرده است ! به عمد یا به اشتباه تعدادی قرآن در یک پایگاه نظامی آمریکا آتش زده شده است . به رغم چندین بار عذرخواهی توسط مقامات مختلف نظامی و سیاسی آمریکایی، تاکنون دهها افغان توسط نیروهای انتظامی و پلیس افغانستان کشته شده اند . نمی دانم اسم این کار را حمیت مذهبی بنامم یا خریت و حماقت اما آن چه در این میان بسیار جالب توجه است سکوت و بی عملی اوباش و مزدوران ولی فقیه است . منظورم  همان کسانی است که با کوچکترین حرکت - به ظاهر ضد دینی - در هر کجای دنیا بصورت خودجوش به خیابانها می ریزند و سفارتخانه می گیرند و کفن می پوشند و به ثبت نام نیروهای انتحاری  می پردازند ... به راستی کجایند این اوباش این روزها ؟

Thursday, February 23, 2012

آقای سردار نقدی ! خجالت نکش، به یکباره به " نمایندگان انتخابی " هم پیشاپیش تبریک بگو

حال که سردار نقدی پیشاپیش به ملت ایران! بابت شرکت بینظیرشان در انتخابات دوازدهم اسفند تبریک گفته اند می خواستم به ایشان بگویم که نیازی نیست چیزی را پنهان کنند، اصلاً نیازی نیست خجالت بکشند ... بهتر است از همین الآن به همه نماینگان انتخابی مردم ( که لیست شان را احتمالاً امام زمان از قبل تعیین کرده و به رهبرشان تحویل داده اند ) نیز تبریک بگویند که در سال جهاد اقتصادی، در مصرف کاغذ و قلم نیز صرفه جویی کرده باشند

Wednesday, February 22, 2012

جداً امیدوارم دست جمهوری اسلامی توی تصادف قطار در آرژانتین دیگه نباشه !

وقتی خبر رو دیدم که یک قطار توی آرژانتین تصادف کرده و بیشتر از 50 نفر کشته شدن اولین چیزی که به ذهنم رسید این بود که نکنه این یکی هم زیر سر جمهوری اسلامی باشه ! آخه این روزا هر اتفاقی توی هر کجای دنیا می افته از هند و گرجستان گرفته تا آذربایجان و تایلند و آمریکا و ... یه جورایی به نظام ولایت فقیه مربوطه ! بخصوص که همین اخیراً هم خامنه ای همه دنیا رو تهدید کرده بود، می ترسم اینا جدی جدی کار دست مملکت بدن

Friday, February 17, 2012

زمانی که لازم بود اصلاحات کنیم، انقلاب کردیم. حال که نیاز داریم انقلاب کنیم همه شده ایم اصلاح طلب ! مملکته داریم؟

پس از گذشت سی و سه سال از وقوع انقلاب اسلامی حتا رادیکالترین کسانی که آنزمان در جریان انقلاب بودند و پس از آن مصدر امور شدند به این نتیجه رسیده اند که انقلاب آخرین و نالازم ترین کاری بود که باید انجام می شد و می توانست با اندکی اصلاحات اوضاع را متحول کرد و ایران را به سمت آزادی و جمهوری رهنمون شد. حال که رژیم جمهوری اسلامی ( یا در واقع همان نظام ولایت فقیه ) به فاسدترین وضع خویش درآمده و هیچ افقی از اصلاح در آن دیده نمیشود و همه تلاش ها برای اصلاح آن به بن بست رسیده است به یکباره همه اصلاح طلب شده ایم و نسخه سکوت و اعتراضهای سوتکی صادر می کنیم . براستی کیست که شهامت داشته باشد که بگوید کجای این رژیم را می توان اصلاح کرد و چگونه ؟ به همین سادگی

Thursday, February 16, 2012

در مجمع عمومی سازمان ملل اتفاق افتاد : 12 کشور از کشتار مردم سوریه حمایت کردند !

طرح پیشنهادی اتحادیه عرب برای محکومیت جنایت رژیم بشار اسد ( همان طرحی که هفته قبل در شورای امنیت سازمان ملل با رأی وتوی روسیه و چین مواجه شد و ناکام ماند ) در مجمع عمومی سازمان ملل به رأی عمومی گذاشته شد و با رأی قاطع کشورهای جهان مورد تءیید قرار گرفت . اگر چه مصوبات مجمع عمومی هیچگونه بعد اجرائی ندارد ( که البته در جای خود بسیار باعث تأسف است و حتمن بزودی و در جریان بازنگری ساختار سازمان ملل باید حتمن مورد بازنگری قرار گیرد ) اما حداقل نشان داد که وجدان جامعه جهانی هنوز بیدار است و دنیا جنایات رژیم بشار اسد را بر نمی تابد . جالبتر آنکه 12 کشور به این طرح رأی منفی دادند که حتمن در اسناد سازمان ملل ثبت و ضبط خواهد شد و بر مردم سوریه است که در فردای آزادی کشورشان در مورد نحوه ارتباط با رژیم ها ( و نه ملت ها ) ی این کشور ها تصمیم گیری کنند. این کشورها که شامل روسيه، چين، ايران، ونزوئلا، کره شمالی، نيکاراگوئه، بوليوی، اکوادور، بلاروس، زيبمابوه، کوبا و خود سوريه بودند ، در واقع نشان دادند که نه تنها از کشتار مردم سوریه هیچ گله و شکایتی ندارند بله عملاً از آن حمایت می کنند . دردناکتر اینکه نام کشور ما نیز در شمار کشورهای حامی جنایات رژیم بشار اسد است . بر ماست که هر چه زودتر در صدد پاک کردن کارنامه جنایتبار جمهوری اسلامی برآمده و نام نامی کشورمان را به جایگاه واقعی آن که همانا صلح دوستی و احترام به عزت و شرف و انسانیت انسان هاست برگردانیم

Wednesday, February 15, 2012

ای کسانی که ایمان آورده اید ! آیا براستی خودتان هم می دانید کی، چرا و چگونه ایمان آوردید ؟

روی سخنم در این نوشتار کوتاه با کسانی است که ایمان آورده اند یا فکر می کنند در زمره ایمان آورندگان هستند و می خواهم چند پرسش بسیار ساده و منطقی از ایشان بپرسم : 
ای کسانی که ایمان آورده اید! آیا زمانی که داشتید ایمان می آوردید زنده و به هوش و سرحال بودید ؟
ای کسانی که ایمان آورده اید! آیا خودتان فهمیدید دارید به چه چیزی ایمان می آورید ؟
ای کسانی که ایمان آورده اید! آیا خودتان ایمان آوردید یا ایمان را برایتان آوردند ؟
ای کسانی که ایمان آورده اید! آیا موقعی که داشتید ایمان می آوردید به اندازه خریدن یک جوراب به شما وقت دادند که فکر کنید ؟
ای کسانی که ایمان آورده اید! آیا هرگز با خودتان اندیشه کرده اید که ممکن است یک در یک میلیون ممکن است این چیزی که به آن ایمان آورده اید همان چیزی نباشد که عقل خودتان می پسندد ؟
ای کسانی که ایمان آورده اید! آیا به انتخاب دیگری هم دادند یا مجبور بودید بین یک چیز همان یک چیز را انتخاب کنید و به آن ایمان آورید ؟
ای کسانی که ایمان آورده اید! آیا هرگز در انتخابات مجلس خبرگان قم شرکت کرده اید که در آن فقط مجبور به انتخاب یک دایناسور باشید ؟
ای کسانی که ایمان آورده اید! آیا احساس نمی کنید شخصیت و هویت انسانی تان به مسخره گرفته شده است ؟
و در خاتمه اینکه، ای کسانی که ایمان آورده اید! از همه این حرفها گذشته، آیا حال که بزرگ و "عقل رس" شده اید خوشحالید که در مهمترین انتخاب انسانی تان هیچ مشارکتی نداشته اید ؟

Tuesday, February 14, 2012

فردا ( 26 بهمن سابق ) نیز مصادف است با 25 بهمن! پس فردا و روزهای بعد نیز همینطور، ایران هم فقط تهران نیست .

تقویم را باید از نو نوشت : هر روز را اگر تبدیل کنیم به 25 بهمن می توانیم امیدوارم باشیم که داریم به سمت آزادی می رویم ، اگر 25 بهمن فقط یک روز در سال باشد و فقط در تهران برگزار شود راه به بیراهه می رویم یا در بهترین حالت داریم درجا می زنیم ... تقویم های جدید درست کنیم که در آن همه روزها 25 بهمن است تا روزی که بتوانیم با خیال راحت به تقویم واقعی برگردیم : روز آزادی ایران
سه شنبه : 25 بهمن مصادف با 14 فوریه
چهارشنبه : 25 بهمن ( 26 بهمن سابق ) مصادف با 15 فوریه
پنجشنبه : 25 بهمن ( 27 بهمن سابق ) مصادف با 16 فوریه
 جمعه : 25 بهمن ( 28 بهمن سابق ) مصادف با 17 فوریه
 شنبه : 25 بهمن ( 29 بهمن سابق ) مصادف با 18 فوریه
یکشنبه : 25 بهمن ( 30 بهمن سابق ) مصادف با 19 فوریه
دوشنبه : 25 بهمن ( 1 اسفند سابق ) مصادف با 20 فوریه

...

دردناک اما واقعی : آ سید علی ! آسوده بخواب تا 25 بهمن سال آینده ... ما رفتیم تا ولنتاین بعد

دردمندانه باید اعتراف کنیم که اگر میزان و معیار انقلاب و جنبش ، حرکتی است که در تونس و مصر و لیبی و این روزهای سوریه گذشت و می گذرد، ما ایرانی ها کلاً باید بریم جلو بوق بزنیم ! همه هم و غم مان را در موسوی و کروبی خلاصه کرده ایم و انگار هیچ درد دیگری نداریم ... هیچ دو نفرمان با هم توافق ندارند و دائم دارند توی سر همدیگر می زنند ... وقتی پای دلار و ارز و این حرفها می شود تمام هوش و حواسمان به آن سمت می رود و اجازه می دهیم براحتی بازیچه مان کنند و مانند عروسک خیمه شب بازی به جان هم بیندازندمان ... رهبران مان به فکر چیزی بالاتر از اجرای بدون تنازل قانون اساسی نیستند و وقتی بر اساس همان قانون اساسی و اصل ولایت فقیه آن ، توسط نیروهای منتسب به ولی فقیه حصر و حبس می شوند ، اعتراض می کنیم . اشکال از کجاست ؟ راحت طلبی ما یا قدرتمندی دشمنان مان ؟ اینکه حتا نتوانیم یک شب را بیرون از خانه به صبح برسانیم باید اجازه دهیم و صب کنیم نسل بعدی مان بیاید و کاری بکند . تمام رستوران های تهران که انگار تنها شهر ایران است و قرار است به تنهایی انقلاب کند و رژیم را سرنگون سازد! برای شب ولینتاین رزرو شده است آنوقت ما مانده ایم که به فکر 25 بهمن باشیم یا به فکر عشقمان و روز عشاق ... به هر حال هر چه هست فعلاً باید بنشینیم و تحولات منطقه را نظاره کنیم و دست به دعا باشیم تا مگر سیاست های احمقانه رژیم و تهدیداتی که هر روز بیش از روز قبل دارد منافع سیاسی و اقتصادی خارجیان را مورد هدف قرار می دهد ، به جایی برسد تا از روی محبت  بیایند و به کشورمان حمله کنند و از قبل این جنگ بتوانیم رژیم را عوض کنیم ... واقعیت تلخ آن است که از درون هیچ جنگی نمی توان به آزادی و دموکراسی دست یافت و واقعاً باید آقای خامنه ای گفت : آ سید علی ! آسوده بخواب تا 25 بهمن سال آینده ... ما رفتیم تا ولنتاین بعد